خرید بک لینک
این روزهایمان شبیه رویاهای دوردستم است .. برای اولین بار باهم رفتیم و برای شیرخوارگاه ا.ن خرید کردیم .. اولین خرید مایحتاج دوتاییمان بود .. حتی برای اولین بار رفتیم و لیمو خریدیم و اب لیموی تازه گرفتیم برای بچه ها .. یار گفت اب لیموهای آماده که سالم نیستند برای بچه ها .. دومین بار پخش کردن گوشت قربانی در محله های فقیر نشین بود .. کم بود گوشتمان اما حس خوبی بود دوتایی .. و حالا قرار است با بچه ها جمع شویم و لوازم التحریر بخریم برای شروع سال .. قدمت مبارک یارِ جان .. من با تو شبیه آرزوهایم شده ام .. خداوند تو را به تمام آرزوهای زیبایت برساند .. سربلند باشی جانِ دل

برچسب: من با تو میمونم قدرتو میدونم,من با توام عصار,من با تو قهرم به انگلیسی,من با تو خوشم,من با تو آرومم,من با تو,من با تو میسازم دنیامو,من با توام,من با تو قهرم,من با تو پربسته شدم, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:08

من ادم حسودیم .. هر وقت کسی از خدا حرف میزنه حسودی میکنم .. نمیدونم غبطه ست یا حسادت .. هر وقت کسی میگه نگاه خدا رو حس میکنم حسودی میکنم .. هرکس از لطف خدا بهش و معجزه هاش حرف میزنه حسودی میکنم .. هر وقت کسی میگه حس میکنه خدا کاملا حواسش بهش هست حسودی میکنم ..

حالم خوب نیست ..

همه چیز خوبه و خدا برای من بهترین ها رو رقم زده ولی من حالم خوب نیست ..

برچسب: حسادت,حسادت چیست,حسادت شعر,حسادت دکتر هلاکویی,حسادت زنانه,حسادت در قرآن,حسادت در زنان,حسادت زنان به یکدیگر, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

نه خوابهای مداوم و نه اشکهای بی صدا .. هیچ کدام حال دلم را بهتر نمیکنند .. جای تو خالی ست .. جای دستهایت .. جای سینه ات .. جای حرفهایت .. کاش بیشتر برایم حرف میزدی .. کاش بیشتر بودی .. چیزی روی سینه ام سنگینی میکند .. منطقم میگوید تو هیچ تقصیری نداری .. راست میگوید .. اما دلم .. دلم شبیه دخترکی که باور کرده است معشوق است گوشه ای کز کرده است و چیزی توی دلش میگوید عاشق ها که خسته نمیشوند .. عقل و منطقم میگوید او هم ادم است .. توی این شرایط دشوار حق دارد کم بیاورد .. دخترک کوچک توی دلم اما چشمهایش غمگینند .. به دیشبی فکر میکند که دلش مچاله شد .. غرورش هم .. بی تقصیر نبود اما ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

پنجشنبه هشتم بهمن نود و چهار دومین جلسه خواستگاری بود این بار بدون حضور اقایون .. من بودم و مادر و مادر و خواهر یار .. صبح رفتم ارایشگاه و موهامو سشوار حالت دار کشیدم و از هر دو طرف کمی از موهارو جمع کردم.. بعد اتلیه و عکس و تو مسیر برگشت خرید شیرینی که بابا فراموش کرده بود بگیره .. وقتی از شیرینی برای بابا اوردم خندید و گفت خوب برای خونواده شوهر سنگ تموم گذاشتی و من فقط خندیدم .. مادر و ف.ز قرار بود ساعت چهار بیان که چند دقیقه زودتر رسیدن .. هنوز کامل اماده نبودیم و من نتونستم پروپرانول بخورم .. روبوسی کردیم و صحبت ها شروع شد .. اینبار از صفر تا صد چایی با خودم

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

ششم فروردین نود و پنج .. اولین قرار برای رفتن ما خونه یار ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

" صداقت و قضاوت عادلانه در مورد خود " به گمانم جزو سخت ترین کارهاست .. دلم گرفته ست .. غم باز میهمان ناخوانده ایست که این روزها ظاهرا طاقت دوریم را ندارد .. دانستن و نتوانستن به عمل کردن سخت است .. جنگ میان منطق و احساس سخت است .. دلم گرفته ست .. دلیل منطقی برای گرفتنش وجود ندارد .. غرورم شکسته ست .. به خاطر خواسته ناخوادگاه غیر منصفانه ی دلم، غرورم شکسته است .. احساس تنهایی میکنم .. دلم ایر را میخواهد .. میم هایم را .. م.م و م.ه .. دلم توجه میخواهد .. کسی بیاید و بدون گفتن از غم های خودش از حالم بپرسد .. دلم شنیدن " حق داری " میخواهد بدون نصیحت .. دلم درد و دل کردنی میخواهد ب

برچسب: هفت رنگش میشود هفتاد رنگ,شعر هفت رنگش میشود هفتاد رنگ, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

دخترک منطقی وجودم به خواب رفته و من مانده ام با دخترک غرغروی وجودم که هر چه قدر گله و شکایت میکند بازهم دلش سبک نمیشود .. هرازگاهی دخترک ناصح وجودم سر بلند میکند و بعد از متهم کردن دخترک غرغرو به "ناشکری" و سپس جواب دندان شکن دخترک غرغرو به صورت " برو بابا " جنگی میانشان در میگیرد و من گاهی حق را به دخترک غر غرو میدهم و گاهی از شرم سر به زیر می اندازم مقابل دخترک ناصح .. گمان میکنم آدم ها حق دارند گاهی آدمک غرغروی وجودشان را آزاد بگذارند اما در مورد خودم نمیدانم دخترک غر غرو گاهی سربلند میکند یا عادت کرده ست که با هر باد ناملایمی چنین طوفانی به پا کند .. گرچه

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

همین حالا .. همین لحظه .. مردهای زندگیم دارن باهم حرف میزنن .. دوتایی .. مردونه .. پدر و یار ..

توکل به خدای صبورم .. خدای بزرگ و صبورم که میبخشه کم صبری های من رو ..

+ برای ساعت 11:30 قرار گذاشته بودن .. پدر رفت دنبال یار ..

برچسب: خوان هفتم رستم,خان هفتم,خوان هفتم شاهنامه,خان هفتم محسن چاوشی,خان هفتم اسفندیار,هفتمین خان رستم,داستان خوان هفتم رستم,داستان خان هفتم,هفت خان رستم خوان هفتم,دانلود اهنگ خان هفتم چاوشی, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

نزدیک به دو ماه است که اینجا چیزی ننوشته ام و این دو ماه جزو بهترین و پر خاطره ترین روزهای زندگیم بوده اند .. آزمایش رفتنی که با استرس درد کلیه و مسکنی که یار خورده بود گذشت .. بله برون خصوصی و چانه زدن سر مهریه اما برخلاف تمام چانه زدن های مرسوم .. اصرار پدر من برای 5 سکه و اصرار مادر یار برای 313 سکه .. بله برون خانوادگی و آرایشگاه رفتن و عکس گرفتن دوتایی برای اولین بار باهم توی آتلیه .. موهای بازم را از نزدیک برای اولین بار آنجا دیدی به گمانم .. :) شب عقد خصوصی و ساده مان .. که بعدها فهمیدیم جزو بهترین شبها بوده برای عقد .. شب میلاد امام حسن .. و طولانی ترین روز سال

برچسب: 17 مرداد,17 مرداد روز خبرنگار,17 مرداد به میلادی,17 مرداد عید فطر,فال 17 مرداد 92,فال 17 مرداد 93,فال 17 مرداد,آزمون 17 مرداد,فال روزانه 17 مرداد,ماه عسل 17 مرداد, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:53

این روزها دستم به نوشتن نمیرود .. حتی لبهایم برای به زبان آوردن " دوستت دارم " سخت از هم جدا میشوند .. اولین سفر باهممان هم تمام شد .. سفری 4 نفره ... سفری که خوب بود اما میتوانست خیلی بهتر از این باشد و من مقصر بودم .. منی که میخواستم یاری که تنها 2 ماه و خورده ایست وارد زندگیمان شده همان شناختی را از پدر داشته باشد و همانگونه رفتار کند که من میکنم .. اصرار و اضطراب من برای همه چیز مطابق میل پدر بودن ساعتهای زیادی را تلخ کرد .. ساعتهایی که میتوانست جزو شیرین ترین لحظات باشد .. راضی کردن پدر من با اخلاق های خاص و معیارهای خاصش کار آسانی نیست و من نمیدانم چرا انتظار

برچسب: اولین سفر به ماه,اولین سفرای ایران و هلند,اولین سفر به کره ماه,اولین سفر انسان به مریخ,اولین سفر انسان به فضا,اولین سفر به فضا,اولین سفره هفت سین,اولين سفر به ماه,اولین سفر به مریخ,اولین سفر با هواپیما, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:53

امروز اولین روز تدریس یار است .. صبح زود بیدار شده ایم و من یک ربع زودتر آمده ام سرکار تا ماشین را زودتر تحویل یار دهم برای رفتن سرکار .. برایش شیربرنج و مربا آورده بودم .. همین که دیدمش عکس گل کاکتوسم را نشانش دادم که همین امروز باز شده بود .. گفتم گل های کاکتوس نشانه های خوبین .. و خندیدم .. این روزهایمان خوب است شکر خدا .. مراسم عید قربان به خوبی گذشت .. هنوز گاهی من تند و تلخ ایرادگیری میکنم .. اما سعی میکنم خوبتر شوم .. صبورتر و آرامتر .. یار هم که خوب است .. همیشه خوب است .. او خوب ترین خوب من است .. این روزها در مورد م.م درگیرم .. دلم باز نمیشود .. میدانم و نمیدانم

برچسب: از این روزها,از اين روزها,روزي از اين روزها دار و ندارم ميشوي,اوف از این روزهای کند طولانی,داستان یکی از این روزها,یکی از این روزها,امان از این روزها,من از این روزها نمیگذرم,خسته از این روزها,حیف از این روزا که من به, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:53

صفحه بندی